۱- کتابخانه مجازی ایران: این سایت مرجع بسیار خوبی برای دانلود ای بوک میباشد که کتابهای بسیاری با موضوعات مختلف را در اختیارتان میگذارد.
۲- پایگاه دریافت کتب الکترونیکی: کتابهای این سایت نیز شمار بالائی داشته و بیشتر در موضعات دینی و اسلامی میبباشند.
۳- کتابخانه بزرگ آریا: تعداد بسیار زیادی کتاب با موضوعات متنوع را در این سایت خواهید یافت.
۴- کتابخانه کتابهای الکترونیکی فارسی: این سایت به شما امکان جستجو در موضوعات و کلیدواژه ها را به منظور یافتن کتاب مورد نظرتان میدهد تا کتابهای مورد علاقه خود را به آسانی بیابید.
۵- کتابهای الکترونیکی رایگان: سایتی نوپا اما قدرتمند (و به قدرت وردپرس!) که در آن کتابهای جالبی را خواهید یافت.
۶- پایگاه کتاب الکترونیکی ایران: سایتی خوب و با دسترسی آسان که در آن کتابهای الکترونیکی خوبی را میتوانید بیابید.
http://www.iranebooks.com/?pid=2
۷- مرکز دانلود کتاب و مقالات کامپیوتری: کتابخانه ای مجازی با موضوع کتب کامپیوتری
۸- کتابخانه نودهشتیا: یک کتابخانه خوب دیگر برای دانلود کتابهای الکترونیکی
۹- سایت دانلود کتب الکترونیکی فارسی: کتابخانه ای مجازی و بزرگ حاوی تعداد زیادی کتب الکترونیکی
۱۰- آریانا ای بوک: یک سایت خوب دیگر برای دانلود ای بوکهای متنوع و خواندنی
خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی.
وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد .
وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی .
وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند .
وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد .
و وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود .
جناب آقاي ساماني سلام
سال نو مبارك.
مدتها بود منتظر پست شما در قاصدك بودم. ولي كمي دلم گرفت وقتي پست حاكي از دلشكستگي شما را خواندم متني كه در عين زيبايي بيانگر دلي پر درد بود.حتي اگر شما را نمي شناختم خواندن اين متن، صاحب قلم توانمند آن را معرفي مي كرد و همين در بيان توانمنديهاي شما بس.
قصد دلداري ندارم چون شما نيازي به دلداري نداريد و بر خلاف هر يك از ما كه با كوچكترين زخم روزگار لب به شكايت باز مي كنيم شما شاكر واقعي خداييد و همين بس كه خود هيچ محدوديت و معلوليتي را در وجود خود نپذيرفته ايد و ما نيز چنين باوري نداريم.
فارغ التحصيل ممتاز دوره كارشناسي مركز كه اگر درست به خاطر آورم كارداني كامپيوتر داشت و همت و تلاش وصف ناشدنيش هميشه خاطره اي ماندگار در ذهن من و سايرين به يادگار گذشته است.
اما متاسفم براي امثال خويش كه ناتوان واقعي ماييم. ما كه تنها به حكم ظاهر ،توان درك باطن را نداريم و ناتواني بيش آنكه توان اقرار به ناتواناييهاي خود را نداريم. تنها به چشمهاي ظاهربين خود اعتماد مي كنيم و زحمت ديدن توانمنداني چون شما را به خود نمي دهيم و با برچسبهايي نا روا ناتواناييهاي خود را بر پيشاني امثال شما مي چسبانيم و بعد هم در نهايت، با نگاهي ترحم آميز خود را در پشت انديشه محدود خود پنهان مي كنيم و غافليم از وسعت محدوديتهاي خود.
جناب آقاي ساماني عزيز دو خواهش از محضر شما و دوستاني چون شما دارم:
اول آنكه ناتواناييهاي امثال ما را به ديده اغماض بنگريد و از جرم ما به ظاهر افراد سالم در عدم درك حتي بخشي از تواناييهاي خود درگذريد كه مطمئنا در طول زندگي اين امر عادت هميشگي شما بوده است.
و دوم آنكه بخشي از اين حسادتها كه اغلب در محيطهاي كار رخ مي نمايند را نه به حساب مشكل ظاهري خود كه به حساب عادت زشت همه محيطهاي كاري بگذاريد كه ممكن است در مورد شما در لفافه ناتواني، محدود، معلوليت و ... نمود پيدا كند و در مورد ديگران در پشت بهانه هاي ديگر.
و در پايان مجددا ضمن ابراز خوشحالي خود از حضور شما، خواهشمندم بيشتر به قاصدك سر بزنيد و ما را از درياي عظيم دانش خود بهره مند سازيد. و ديگر آنكه در آن سكوت نزديك به خدا ما را هم ياد كنيد كه سخت محتاجيم.
با آرزوي استمرار پيروزي هاي شما.
چه سخت است بدست آوردم اعتماد دیگران را نسبت به خود و چه دردناک باورنکردنت ... باور نکردن توانایی هایت ... باور نکردن توانستنت چه سخت است در مقابل تمام چرا های برای یافتن جواب سوالاتت یک خنجری برای خراشیدن روحت داشته اند که تو معلولی ... یا نیشتر ملایمی که تومحدودی !!!! که رنج و درد نیشتر و خنتجر یکیست برای تو که خود را باور داری
چه سخت است افراد سالمی که تفاوتی میان رقابت و حسادت قائل نیستند و چه بسا برای گریز از رقابت به حسادت و حربه های آن رو آورده اند ...
که من و امثال من همیشه جنگیده ایم با سرنوشت برای باورمان ...
شاید برخی به زانو در آمده اند ولی دلیلی برای ناتوانی خود نمییابند که همیشه توانایی خود را ایمان نه باور داشته اند و موفقیتهایشان را مرهون غرورشان یافته اند و تلاش و کوشش شبانه روزی خود برای آینده ای درخشان پیش روی خود ... و شکستهایشان را دلیل جبرروزگار دانسته اند نه ناتوانی خود که دلیلی برای ناتوانی نیافته اند ...
هیچگاه خود را نه به عنوان یک معلول و نه به عنوان یک محدود تصور نکرده ام چه بسا معلول که پیامد علتیست و چه محدود گرفتار مرز حدودی ...
ومن نه خود را در پی علتی و نه گرفتار و محصور حدودی یافته ام ...هرگز از خدا از این که شنواییم را ذره ذره چون سوختن شمعی از من گرفته ومرا در سکوت دوست داشتنیم غوطه ور کرده است گله ای نداشته ام چه بسا خود را نزدیک تر یافته ام از من به من...
که من این نگهبان سکوت ،شمع جمعیت تنهایی، راهب معبد خاموشی، حاجب درگه نومیدی ،سالک راه فراموشی ها ،چشم بر راه پیامی ، پیکی ،گرمی بازوی مهری نبوده ام و نیازی در خود نیافته ام ...
و اما درد و رنج من و امثال من چیست؟ کلمه پر رمز و رازی است هر کس به فراخور فهم خود آن را نامی نهاده و تفسیری کرده و تعمیمی داده است و من آن را باور نام نهاده ام و بتی ساخته ام دست یافتنی ولی با مشقت فراوان ...
چه سخت خود را در تلاش برای یافتن این بت دست یافتنی تنها بیابی و رنجها را تنها بردن اما سرنوشت چهره خود را نشان میدهد دیر یا زود که من آن را یافته ام
فراموش نمیکنم روزی که برای گذراندن اولین دوره آموزش کتابداران سراسر کشور در اسفند ماه - قم
در کشاکشی میان رفتن و ماندن تصمیم به رفتن گرفتم و پرسان پرسان خود را به مکان برگزاری رساندم
و پس طی مراحل باز پرسان پرسان خود را به خوابگاه رساندم و با آشنا شدن با هم اتاقی ها متوجه
نگاه راز آلود یکی نسبت به خود شدم نگاهی آشنا بود و رازی دردناک که من آن راز توان دیدن و گفتن نتوان خیلی تلخ بود که بدانی صاحب آن نگاه راز آلود یکی از امثال خودت است و با سرگذشتی تلخ تر و روحی ماجراجو تر و چه راحت سفره دلها پیش صاحبان درد باز میشنود که از درد سخن گفتن و از درد شنیدن با مردم بی درد ندانی که چه دردیست
چه تلخ بود وقتی بدانی که اونیز به مانند تو از مشکل شنوایی رنج برده و آرزوها و امیالش قربانی جبر روزگار بوده است و وقتی که تعریف میکند که به خاطر این مشکل او را که دانشجوی سال اول پزشکی بوده از رسیدن به آرزوهایش باز داشته اند به دلیل اینکه شاید! نتواند ! طبابت کند!نه این که شاید! نخواهد ! طبابت کند
که او نیز مثل تو سکوت را برگزیده و آرامش کتابخانه و کتابداری را به هیاهوی دنیای پوچ برتری داده است
و غرور انگیز که توانسته مراحل تحصیل را با برترین رتبه به پایان برده و ارشد را در پی نگاههای مبهوت دیگران به پایان برده و برای دکترایش دور خیز کرده است و چه تلخ است که بدانی رنجی که میبرد رنجیست که میبری ، رنجیست که میبریم
"باور"
میگویم : چه تلخ است رنجها را تنها بردن!
میگوید:بهار را باور کن
رویشی دوباره است ،باور نکن تنهاییت را
آری بهار را باور کنیم .

قابل توجه دانشجويان عزيز كارشناسي ترم 3 (درس آشنايي با بانكهاي اطلاعاتي)
در لينك زير مي توانيد معرفي برخي از پايگاههاي اطلاعاتي معتبر دنيا و تعدادي از پايگاههاي رايگان و معتبر را مشاهده فرماييد.
http://library.ut.ac.ir/Persian/web1/web/Alphabetical%20Browse.htm
براي استفاده موسسات،دانشگاهها، مراكز فرهنگي، پژوهشي و آموزش
مدير بخش بينالملل نمايشگاه كتاب تهران خبر داد.
|
كتابخانه جامع قصه و داستان در مركز مطالعات و توليدات فيلم انيميشن حوزه هنری تاسيس ميشود./
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا) به نقل از روابط عمومی خبری حوزه هنری، اين كتابخانه تخصصي كه تنها آثار داستاني و كتابهاي مرتبط با اين موضوع را در بر میگيرد، در بخشهاي ادبيات كهن ايران، قصههاي فولكوريك و افسانهها، داستان و رمان، قصص قرآن، قصههاي پيامبران و ترجمه، به گردآوري كتاب ميپردازد. دفاتر استاني مركز انيميشن در حوزههای هنری سراسر كشور، اين كتابخانه را با آثار داستاني بازار نشر استانهاي متبوع خود و قصههاي فولكوريك و افسانههاي منطقهاي كه در آن واقع هستند، به روز رساني خواهند كرد. منابع كتابخانه تخصصي مركز مطالعات و توليدات فيلم انيميشن حوزه هنري، با هدف مطالعاتي كردن توليدات انيميشن، پس از تجهيز در اختيار پژوهشگران و نويسندگان انيميشن كشور قرار خواهد گرفت |
سال جدید را به همه قاصدکیها تبریک می گویم .
اعضای قاصدک را چه شده .؟
وبلاگ مثل قبل فعال نیست ....
آن شور وهجیان وجود ندارد .
سعی کنید در سال جدید با مطالب پرمحتوا وعلمی قاصدکی عمل کنید .
سال خوبی را برای شما از خداوند متعال خواستارم .
دستانم را باز می کنم قاصدک در تقلای رفتن است ، چه زیباست وچه زیبا تن به بند نمی دهد، آرام در گوشش زمز مه میکنم، قاصدک برو،همراه صبا آزاد و رها برو، تو را شاهد دلی، تو را قاصد پیامی میفرستم ،پیامی برای او، او که میپرستم، برای آن مقصود دلها، برای بزرگ پروردگارم، بگو قصد سفر دارم، بخواه در مقصدم بپذیرد، بگو برای آنچه دارم دوستش دارم، بخواه تقصیرم در شکر را ببخشاید، قاصدکم همراه پیام من برو تا نهایت آسمانها برو پیامم را باد، پیامم را باران ،از تو نگیرد، قاصدکم پیامم را در پوشش سر بسته گلی، پیامم را در ریزش دلشکسته اشکی؛ پیامم را در آسمان قلبم نوشتم، قاصدکم همراه پیام من آزاد و رها تا پیش خدا برو،
بگو من از جانب کسی آمده ام،
بگو پیام شکر دارم بگو من قاصد تقصیر انسانم

بهاری باشید .
عشق مثل یک تماس نا موفقه ، زمانی که تلاش می کنیم به اون برسیم متوقف می شه . اما دوستی مثل یک پیام کوتاهست . . . می آد و تو صندوق ورودی می مونه تا زمانی که شما پاکش کنید .
so remember U R friend & friendships
با کمال احترام به نویسنده متن فوق .
