قصد اینکه وقت با ارزشتون را بگیرم را ندارم فقط اومدم بگم که با 3 ساعت درس خوندن ، امتحان جامع را هم قبول شدم.
با اینکه خیلی امتحانش نامفهوم و ناملموس بود ولی با عنایت وی و آنچه در چنته داشتم (منظورم حضورم سر کلاس های درس است.) تونستم به راحتی آب خوردن قبول بشم.
امیدوارم بقیه بچه ها بخصوص آقای مجلسی و خانم بهشاد هم قبول شده باشند.
تا امید هست باید رفت تا رسید.
گاندی: با هم مهربون باشید و به دیگران کمک کنید.
در پناه وی ![]()
انگار همین دیروز بود ...
یادش بخیر .

بالاخره من هم فارغ التحصیل شدم !!!
هورا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!![]()

این عکس هم بهترین یادگاری من از این دوران است .

حرف آخر :
امیدوارم همه اونهایی که در دانشگاه به هر نحوی ...
(بقیه اش را در ادامه مطلب گذاشتم که توی صفحه اول جای زیادی نگیره !
)

اینم اون عکسی که قولش را بهتون داده بودم .
اینم را بگم که فقط چندین نفر در سال میتونند توی کعبه را ببینند.
سلام کعبه! سلام آستان سبز ســجودم
سلام قبلهی من! هستیام! تمام وجودم
سلام عشق نجیبی که صاف و ساده و پاکی
فــدای نیــم نگاهــت تـــمــام بــــود و نبــودم
شب است و بستهام احرام اشک را به نگاهــم
شب است و منتظر یک طواف، کشف و شهودم
رسیدهام به تو در اوج عشق و شور و تعزّل
رسیدهام به تو دراولـــین پــگــاه صــعــودم
زلال و ساده و بی پرده میسرایمت امشب
پس ازگذشتــن عمری که پرده دار تــو بودم
دلم کــبوتـرکی بــود از نــژاد تــحیــر
که سر بریدهام آن را در آستان ورودم
به زیر بارش چشمان آشنای تو امشب
چه پاک و آبی و آرام و مهربان شده بودم!
مرا کبـوتر این گنبد ستاره نشــان کـن
که روی بام تو معنا شود فراز و فرودم
رسیده لحظه بدرود و مثل لحظه احرام
دوباره درتـب لبیک، درگــرفتــه وجــودم!
" التماس دعا "
به ادامه مطلب هم توجه کنید !!!
سلام از مکه براتون این مطلب را میگذارم .
الان روز دومیه (پنج شنبه) که من مکه هستم . دیروز صبح ساعت ۱.۳۰ بامداد رسیدیم ، جاتون خالی مدینه خیلی
باحال بود . ولی مکه یه چیزه دیگه است . به جای همتون اینجا نایب الزیاره بودم .
انشاالله که خدا قبول کنه.
میخواستم از اول سفر براتون مطلب بذارم ولی اینجا نه اینترنت بود و نه کافی نت !؟!
یه چند تا عکس باحال گرفتم اگه شد براتون میذارم ، انشاالله .
التماس دعا !
...
در وبلاگ گروهی قاصدک بذارم ولی دوست دارم بگم . اگه با این کارم مخالفید در قسمت نظرات بگویید .
امروز ظهر بهم زنگ زدند و گفتند : به عنوان آخرین مسافر عمره دانشجویی انتخاب شدم ، خیلی
خوشحال شدم و شادمانم .
از همه ی شماهایی که بهتون نامهربانی کرده ام ، طلب عفو و بخشش دارم .
" در پناه وی "