1. مقدمه
به طور کلي دو روش عمده براي توليد يک محصول وجود دارد. يک روش، همان روش معمول است که در ابتدا نقشه و هدف نهايي کار مشخص است و بر اساس داشتهها دست به توليد زده ميشود. روش دوم، شيوهاي است که يک محصول آماده در اختيار است و با تجزيه و جداسازي اجزا، به درون و روش ساخت آن محصول پي برده ميشود و بر اين اساس و با استفاده از مشابهسازي به توليد محصولي جديد اقدام ميشود. روش اول که به مهندسي مستقيم معروف است، زماني به کار ميرود که تمامي شرايط براي توليد يک محصول اعم از اهداف، سرمايه، نيروي انساني متخصص و دانش لازم به قدر کافي در اختيار باشد. اما در تمامي موارد تمامي شرايط پيشگفته مهيا نيست. از سويي تقاضاهاي زيادي براي استفاده از محصولي خاص وجود دارد که يا بيپاسخ ميمانند يا آنچه از آن محصول موجود است، پاسخگوي تقاضاها نيست. از سوي ديگر بنا به دلايلي چون عدم دسترسي به دانش لازم براي توليد، نيروي انساني متخصص و سرمايهگذاري مناسب، امکان توليد محصول مورد نظر به صورت طبيعي وجود ندارد. در اين حالت، نمونهاي از محصول آماده مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته و اجزاي به کار رفته و شيوة ساخت آن مورد بررسي قرار ميگيرد. سپس از اطلاعات و تجربيات کسب شده بر اثر مطالعة محصول مورد نظر، به توليد آن محصول اقدام ميشود. اين شيوة اخير را مهندسي غيرمستقيم يا معکوس ميگويند.
روش مهندسي معکوس تأثير فراواني بر رشد صنايع و علوم در کشورهاي مختلف داشته است. کشورهاي در حال توسعه با بهرهگيري از مهندسي معکوس، ابتدا محصولات مورد نياز خود را از روي محصولات توليدشده در کشورهاي پيشرفته نسخهبرداري کردند. سپس با تبحري که در شيوههاي ساخت و شناخت مواد اولية به کار رفته به دست آوردند، خود به تقويت کيفيت محصول توليد شده پرداخته و محصولاتي حتي با کيفيتتر از محصولات اوليه توليد کردند. يکي از موفقترين توسعههاي صنعتي که در آغاز با تفکر مهندسي معکوس شکل گرفت، صنايع کشور ژاپن است. اين کشور در ابتدا آنها به نسخهبرداري از محصولات کشورهاي صنعتي پرداخت و به مرور زمان توانست خود را به توليدکنندة صاحب نام آن محصولات تبديل کند و از اين راه منافع زيادي کسب نمايد. الگوي کشور ژاپن و ديگر کشورهايي که از طريق مهندسي معکوس به موفقيت دست يافتهاند، ميتواند براي کشورهاي ديگر، به خصوص کشورهاي در حال توسعه که خود زمينه و امکانات توليد دانش و فناوري اصيل و نو را در اختيار ندارند، مفيد و ضروري باشد.
نکتهاي که پيش از پرداختن به بحثهاي تخصصي مهندسي معکوس بايد مورد توجه قرار گيرد، اشاره به مباني تفکري علمي است که اين مقاله بر اساس آن شکل گرفته و تکميل شده است. در پژوهشهاي علمي شيوهاي به کار گرفته ميشود که به تفکر استعاري معروف است. تفکر استعاري يعني «کنار هم گذاشتن موضوعات نامرتبط و توانايي به هم ربط دادن اين مقولات مجزا از طريق تقويت روابط بين آنها». اساس تفکر استعاري بر انتقال دانش از حرفهاي به حرفة ديگر استوار است. يعني ايدة اصلي در حرفهاي کشف شده و در حرفهاي ديگر به کار گرفته شود. اين شيوه کمک ميکند تا با بهرهگيري از فعاليتهاي انجام شده و استفاده از دانش موجود، مانع از اختراع دوبارة چرخ شويم (عابدي 1385؛ Nikolaenko & Vershinina 2004). حري معتقد است، تفکر استعاري در حقيقت، روايت انساني مهندسي معکوس است. يعني آنچه در علوم پايه با عنوان مهندسي معکوس شناخته شده و به کار ميرود در علوم انساني با عنوان تفکر استعاري شناخته شده و به کار گرفته ميشود (حاجيزينالعابديني 1385). بهکارگيري مهندسي معکوس در کتابداري و اطلاعرساني، که در اين نوشته به آن پرداخته ميشود نيز بر اساس آموزههاي تفکر استعاري صورت ميگيرد. آموزة مورد استفاده از اين تفکر در اين مقاله، اين است که اگرچه مهندسي معکوس بيشتر در صنايع و توليدات صنعتي کاربرد دارد، اما بسياري از مولفةهاي آن ميتواند در علوم ديگري از جمله کتابداري و اطلاعرساني نيز مورد استفاده قرار گرفته و منافع زيادي توليد نمايد.
کتابخانهها و مراکز اطلاعرساني، هميشه با کمبود سرمايهها (اعم از مادي، زمان و نيروي انساني) مواجهاند. همچنين فعاليتها و فرآيندها بسياري در حوزة کتابداري و اطلاعرساني وجود دارند که اگر با ديدة مديريت تغيير و بهينهسازي به آنها نگاه شود، امکان تغيير و تحول و بهرهوري بيشتر در آنها وجود دارد. مسألهاي که اين پژوهش را شکل ميدهد اين است که چگونه ميتوان الگوهايي را از ساير حوزهها به کار گرفت و فعاليتها و فرآيندهاي کتابداري و اطلاعرساني را به گونهاي بهينهسازي کرد که بيشترين بازدهي را با کمترين سرماية صرف شده داشته باشند؟ مهندسي معکوس، يکي از الگوهاي رايج و آزمايش شده در اين خصوص است که اگر به طور کامل نتواند تمامي مسائل را حل کند، اما قادر است راهکارهايي را آشکار سازد که به رفع مشکلات کمک نمايد.
مطالعة مباني و آشنايي با مفاهيم مهندسي معکوس، کمک ميکند تا در موارد لازم آموزههاي آن را در فعاليتهاي کتابداري و اطلاعرساني به کار گرفته و با استفاده از منابع مالي، زماني و انساني کمتر، به نتايج درخور توجهي دست پيدا کنيم. بنابراين موضوع مهندسي معکوس و شيوههاي آن از حوزة مهندسي گرفته شده و مصاديق و کاربردهاي مترتب بر آن در حوزة کتابداري و اطلاعرساني بررسي خواهد شد.
2. پيشينة پژوهش
براي دستيابي به پيشينههاي مرتبط با اين پژوهش، جستجوهاي بسياري صورت گرفت. جستجوهاي انجام گرفته در پايگاههاي اطلاعاتي داخلي و خارجي، چه به صورت پيوسته و چه غيرپيوسته نتايج اندکي در پي داشت. اغلب پيشينههاي به دست آمده در پايگاههاي تخصصي نيز به کاربردهاي مهندسي معکوس در محيطهاي نرمافزاري اختصاص داشتند. براي نمونه وضعيت پايگاه اطلاعاتي «چکيده مقالات کتابداري و اطلاعرساني (1969-2005)» تشريح ميشود. جستجو در اين پايگاه با عبارت «Reverse Engineering» صورت گرفت و در کل تعداد 21 مقاله بازيابي شد. اين مقالات همه به نرمافزارها و پايگاههاي اطلاعاتي اشاره داشتند و سه موضوع عمده را در بر ميگرفتند که عبارت بودند از:
1. دستيابي به کدهاي برنامهنويسي يک نرمافزار؛
2. چگونگي استفاده از پايگاههاي اطلاعاتي که در چارچوب قانون حق مؤلف نيستند، بدون داشتن رمز عبور؛
3. استفاده از مهندسي معکوس در نرمافزارها و حقوق مؤلفين.
تنها پيشينة مرتبط با اين پژوهش که به مطالعة استفاده از مهندسي معکوس در فعاليتهاي کتابداري و اطلاعرساني پرداخته، مقالهاي است با عنوان «توليد منابع مرجع رايانهاي با بهرهگيري از فنون مهندسي معکوس» (توکليزاده راوري 1382). اين مقاله به دو بخش تقسيم شده است. در ابتدا مباحث گستردهاي در خصوص منابع مرجع مطرح كرده و به مسائلي نظير توسعة نظامهاي مرجع، بازيابي و مسائل نظامهاي مرجع جديد اشاره کرده است. در ادامه مهندسي معکوس معرفي شده و در نهايت به موضوع توليد منابع مرجع با استفاده از مهندسي معکوس پرداخته است.
3. مهندسي معکوس چيست؟
تعاريف مهندسي معکوس به دو دستة اصلي تقسيم ميشوند که عبارتند از تعاريف عام و تعاريف مهندسي معکوس نرمافزار. مهندسي معکوس نرمافزار، اگرچه در دايرة شمول عامِ مهندسي معکوس ميگنجد اما به دليل نيازهاي فراوان کاربران و کاربردهاي زياد آن در دوران اخير، به عنوان قلمرويي گسترده و بهنسبت مستقل مطرح شده است. تعاريف تخصصي و توضيح اين نوع از مهندسي معکوس در قسمت مربوطه در ادامة اين نوشته ذکر خواهد شد و در اين قسمت به مباحث عام مهندسي معکوس اشاره ميشود.
در دانشنامة آزاد ويکيپديا (2006)، چنين تعريفي از مهندسي معکوس ارائه شده است:
«کشف اصول فناورانة يک محصول يا نظام از طريق مطالعة ساختار، کارکرد يا وظايف آن. در اين عمل بيشتر محصولي مانند يک وسيلة مکانيکي، دستگاهي الکترونيکي يا برنامهاي نرمافزاري، مورد بررسي قرار گرفته و جزئيات عملکرد آن مورد مطالعه قرار ميگيرد. بهطور معمول اين بررسي با اين هدف صورت ميگيرد که وسيله يا برنامهاي جديد ساخته شود تا عملکردي مشابه محصول اوليه داشته باشد بدون اينکه کپي صِرف آن محصول باشد.»
سرعت تغيير در دنياي مدرن امروز، به طور مداوم فشار براي ارائة طرحهاي جديدتر را بيشتر ميکند. صاحبان صنايع و دستاندرکاران توليد، از يک سو با تقاضاي رو به افزايش مشتريان براي محصولات جديدتر و متنوعتر مواجهاند و از سوي ديگر با محدوديت منابع، امکانات و از همه مهمتر زمان و ايدههاي نو رو به رو هستند. مهندسي معکوس به دليل ايجاد ميانبر، به راحتي برخي از محدوديتهاي ذکر شده، به خصوص مهمترين آنها يعني دستيابي به طرحها و ايدههاي نو را از پيش رو بر ميدارد.
مهندسي معكوس با كالا آغاز ميشود و به فرآيند طراحي ميرسد؛ اين مسير مخالف روش توليد است و به همين علت آن را مهندسي معكوس ناميدهاند. به وسيلة اين روش بيشترين اطلاعات ممكن و ايدههاي مختلف طراحي كه براي توليد يك كالا لازم است به دست ميآيد. از اين طريق، هم ميتوان كالا را دوباره توليد كرد و هم ميتوان از ايدههاي مفيد آن براي توليد كالاهاي جديد بهره برد. اجراي اين روش، متكي به وجود نمونههايي از محصول است كه مبناي كار پژوهشهاي بعدي قرار ميگيرد. در اين روش، براي دستيابي به دانش فني، به برونآوري اطلاعات فني از طريق تجزية محصول ميپردازند كه بهاصطلاح «اكتشاف دانش فني» ناميده ميشود. در اين فرآيند كارشناسان مربوطه، مشخصات، هدف و شرايط طراحي محصول را در نظر گرفته و سعي در ساخت و توليد محصول طبق استانداردهاي ملي و رايج خود دارند. نقاط مجهول و ناشناختة فرآيند را نيز، بدون اينكه از ابتدا درگير جزئيات فني ايجاد و طراحي محصول شده باشند، با بررسيهاي كارشناسي و مطالعه پوشش ميدهند. شايد بتوان از مهندسي معكوس به عنوان نسخهبرداري آگاهانه از يك محصول نام برد (مهندسي معکوس چيست؟، 1384ب).
دشوارترين بخش در فرآيند توليد، قسمت پژوهش و مطالعه براي دستيابي به دانش نظري و عملي توليد است. بخش اجرايي اگر چه نقش مهمي دارد اما به منزلة روبنايي است که بر روي دانش نظري بنا نهاده ميشود. براي توليد يک محصول، مدت زمان زيادي طول ميکشد تا متخصصين علوم مختلف پس از مطالعة فراوان و کنترل همة عوامل مداخلهگر به دانش و تجربة کافي دست يافته و محصولي با کيفيت را به بازار عرضه کنند. اغلب کشورها توانايي لازم براي انجام چنين بررسيهايي را ندارند. اما با استفاده از مهندسي معکوس، با سرعت بالا و هزينه و زمان کمتر، قادر هستند محصولاتي مشابه توليد کنند. اين روشي است که بسياري از کشورهاي توسعه يافته کنوني نظير ژاپن و چين به کار گرفته و به موفقيتهاي چشمگير صنعتي نيز دست يافتهاند. اگر سابقة صنعت و چگونگي رشد آن را در كشورهاي جنوب شرقي آسيا مطالعه كنيم، به اين نتيجه خواهيم رسيد كه در كمتر مواردي اين كشورها داراي ابداعات فناورانه بودهاند و بيشتر، كشورهاي غربي (امريكا و اروپا) در اين زمينه به عنوان پيشرو شناخته شدهاند (مهندسي معکوس چيست؟، 1385).
نکتة جالب اين است كه، مهندسي معكوس حتي توسط سازندگان اصلي نيز ممكن است به كار گرفته شود. زيرا به دلايل متعدد، نقشههاي مهندسي اوليه با ابعاد واقعي قطعات (به ويژه زماني كه قطعات سالها پيش طراحي و ساخته و به دفعات مكرر اصلاح شده باشند) مطابقت ندارد. براي مثال، بخش ميكروسوئيچ شركت «هانيوِل» براي نشان دادن چنين نقشههايي با ابعاد واقعي قطعات و كشف اصول طراحي و مقاومت قطعات، از مهندسي معكوس استفاده ميکند. متخصصان اين شركت ميگويند روش مهندسي معكوس و استفاده از ابزار مرتبط، زمان لازم براي تعمير و بازسازي ابزارآلات، قالبها و تجهيزات صنعتي فرسوده را به نحو مؤثري كم ميكند و معتقدند مهندسي معكوس زمان اصلاح را به نصف كاهش ميدهد (معماري 1384؛ مهندسي معکوس چيست؟، 1385؛ محمدي عليآبادي 1379).
ويژگي اصلي مهندسي معکوس، يعني فرآيند کشف دلايل رخ دادن اتفاقات يا روند توليد محصولات، باعث شده است که اين روش کاربردهاي زيادي در زندگي امروزي انسان پيدا کند (Sokovic & Kopac 2005).
يافتههاي علمي و دستاوردهاي مبتني بر فناوري که ضرورت امروز زندگي بشر هستند به راحتي قابل حصول نبوده و دستيابي به آنها تابع شرايط و امکانات خاصي است. هر کشوري با توجه به ساختار عمومي و شرايط علمي و صنعتي خود، براي دستيابي به فناوريهاي نوين شيوهاي را انتخاب کرده و به كار ميبندد. اين شيوهها انواع متنوعي چون: خطمشي تحقيق تا توليد، خطمشي انتقال و بوميسازي فناوري، خطمشي خريد كارخانه، خطمشي خريد كالا و فناوري مورد نظر و در نهايت خطمشي مهندسي معكوس را در بر ميگيرند (مهندسي معکوس، 1384). از بين خطمشيهاي ذکر شده، يکي از راهحلهاي اساسي براي رويارويي با چالش توليد محصولات، بهرهگيري از شيوة مهندسي معکوس بوده است. مهندسي معکوس کمک کرده است تا با وجود كمبود شرايط لازم و کافي براي توليد محصولات مورد نياز يک جامعه، امکان توليد آنها فراهم آيد.
انگيزهها و دلايلي که باعث اقدام به مهندسي معکوس ميشود نيز متفاوت است. گومولکيوئيز و ويليامسون (1996) بخشي از انگيزههاي فردي خود و همکاران را براي اقدام به مهندسي معکوس مواردي چون فراگيري شخصي، شناسايي نقايص توليدات ديگر و يافتن راههاي رفع آنها، قابل انطباق ساختن توليدات خود با توليدات ديگر (قابليت کار کردن با توليدات ديگر) و برخي انگيزههاي ديگر بيان ميکنند.
4. کاربردهاي مهندسي معکوس در علوم مختلف
مهندسي معکوس و آموزههاي آن به اشکال گوناگون در زندگي انسان نقش داشته و مورد استفاده قرار ميگيرند. هر فرآيندي که به کشف اجزا و ريشة يک موضوع ختم شود، فنون مهندسي معکوس را با خود به همراه دارد. به اين معنا که در عوض حرکت طبيعي به جلو، بر عکس حرکت کرده و از نتايج يا محصولات موجود، به کشف دلايل يا ريشههاي مسائل پي ميبريم. البته ممکن است متخصصي که در کار خود از مهندسي معکوس استفاده ميکند، مطلع نباشد که شيوهاي که به کار ميبرد مهندسي معکوس است اما در عمل اين شيوه را به کار ميگيرد.
چنانکه ذکر شد، اگر چه بهرهگيري از مهندسي معکوس در فنون مهندسي رواج دارد، اما در علوم مختلف نيز حضور داشته و از آن استفادههاي فراواني ميشود. به منظور روشنتر شدن موضوع، در ادامه تلاش خواهد شد به برخي از مصاديق حضور مهندسي معکوس در علوم مختلف از جمله پزشکي، نانوفناوري و روانشناسي، به عنوان نمونه اشاره مختصري بشود.
4-1. مهندسي معکوس و پزشکي
يکي از کاربردهاي مهندسي معکوس در پزشکي است. معاينة پزشکي و بهطور کلي فرآيندهاي تشخيصي در اين علم، مبتني بر مهندسي معکوس است. وقتي پزشکي يک بيمار را معاينه ميکند و اندامهاي مختلف را مورد بررسي قرار ميدهد و در خصوص نوع تغذية بيمار، سابقه درد يا بيماري و ساير علائم پرس و جو ميکند، در حقيقت فنون مهندسي معکوس را به کار ميگيرد. اگر بيماري را يک محصول فرض کنيم که حاصل مجموعهاي از عوامل يا شرايط مختلف است، پزشک تلاش ميکند تا به شيوههاي تشخيصي خود آن را تجزيه و تحليل کرده و به عوامل ايجاد آن دست پيدا کند. اين فرآيند درست مطابق فرآيند مهندسي معکوس است که از محصول آماده به اجزا و طرح آن محصول دست مييابند.
4-1. مهندسي معکوس و نانوفناوري
فناوري نانو، واژهاي است كلي كه به تمام فناوريهاي پيشرفته در عرصة كار با مقياس نانو اطلاق ميشود. بهطور معمول منظور از مقياس نانو ابعادي در حدود 1 تا 100 نانومتر است. در نانوفناوري، مواد را تجزيه ميکنند تا به ذرات تشکيلدهندة آنها دست پيدا کنند (سهيلي 1385). پس از شناسايي و دستيابي به عناصر تشکيل دهندة يک ماده، به مهندسي مجدد براي توليد محصول جديد اقدام ميشود. به اين معنا که مبتني بر نياز موجود براي توليد محصولي جديد با کيفيت متفاوت، ذرات به دست آمده با هم ترکيب شده و از اين طريق محصولاتي توليد ميشود که ممکن است هيچ ارتباطي با محصول اوليه، که ذرات به دست آمده حاصل از تجزيه آن است، نداشته باشند. براي نمونه از تجزيه مولکولهاي پنير، شيشههاي نشکن توليد ميشود. در تمامي فعاليتهاي نانوفناوري، حضور مهندسي معکوس احساس ميشود. زيرا براي دستيابي به مواد اوليهاي که در اين فناوري مورد استفاده قرار ميگيرد، ضروري است که موادي تجزيه شوند و اجزاي سازندة آنها شناسايي و مورد استفاده قرار گيرد.
4-3. مهندسي معکوس و روانشناسي
يکي ديگر از حوزههايي که در آن از مهندسي معکوس استفاده ميشود، روانشناسي است. در روانشناسي براي رفع بسياري از اختلالات روحي و رواني از شيوهاي به نام روانکاوي استفاده ميشود. در روانکاوي تلاش ميشود فرد را تشويق کنند تا آنچه در ارتباط با مشکل خود از گذشته در خاطر دارد را، به ياد آورد. براي دستيابي به نتايج بهتر، با استفاده از پرسشها يا شيوههاي تشخيصي تخصصي، بيمار را تشويق ميکنند تا زواياي پنهان ذهنش را بکاود و آنچه را به ياد ميآورد، بازگو کند. آنچه را نيز که ممکن است بيمار به ياد نياورد با استفاده از روشهاي خاص، از ذهن او بيرون ميکشند. در روانکاوي نيز هدف، بررسي و تجزية رفتارها و عمليات ذهني است تا از اين طريق به ريشة يک مشکل روحي و رواني پي برند. پس از شناسايي تمامي اجزاي رواني يک بيمار، روانشناس ميکوشد تا رفتار فرد را بدون حضور عامل يا عوامل مخرب، دوبارهسازي کند. در واقع با تجزية عوامل و استفادة مجدد از همان عوامل و حذف عوامل ناسالم، به مهندسي مجدد رفتار يا شخصيت يک فرد پرداخته ميشود (ليل1997، 210-212).
تفاوت مهندسي معکوس در حوزة مهندسي با ساير حوزهها در مراحل بعد از مهندسي معکوس است. در مهندسي، به اين دليل به مهندسي معکوس ميپردازند که بعد از آشنايي و تسلط بر اجزاي تشکيل دهندة يک محصول، با استفاده از مهندسي مستقيم و مهندسي مجدد، به توليد دوبارة آن محصول بپردازند. اما در علومي مانند پزشکي، روانشناسي، فلسفه و غيره تنها از فرآيند تجزيه و تشخيص آن استفاده ميشود. به اين معنا که يک پزشک براي ايجاد دوبارة يک بيماري به معاينه اقدام نميکند. بلکه براي شناسايي اجزا و عوامل ايجادکننده، از مهندسي معکوس استفاده کرده و پس از رفع آن عامل، در حقيقت اندام را بازسازي و سالمسازي مينمايد.
5. روشها و فرآيندهاي مهندسي معکوس
مهندسي معکوس به عنوان يکي از روشهاي اساسي در دسترسي به فناوري، بر حسب اينکه براي دسترسي به فناوري از چه الگو يا چه ميزان اطلاعات و مدارک استفاده نمايد، به روشهاي فرعي ديگري قابل تفکيک است. به عبارت ديگر، بر حسب اينکه گروه مهندسي معکوس به چه ميزان دانش فني براي ايجاد يک محصول نيازمند باشد، ميتوان تقسيمبندي زير را براي روشهاي مهندسي معکوس ارائه کرد:
5-1. بيونيک
يعني اينکه براي ايجاد يک فناوري از طبيعت الهام گرفته شود. به عبارت ديگر هنر به کار گرفتن دانش نظامهاي زنده براي حل مسائل فني است. بيونيک علم ساختارهايي است که شالودة آنها نظامهاي زندهاند يا خصوصيات نظامهاي زنده را دارند، يا به آنها ميمانند.
5-2. تکتونيک
اين شيوه معروفترين شيوة مهندسي معکوس است و به معناي ايجاد محصولي جديد از روي يک نمونه از محصول موجود است. در اين روش يک محصول کامل و موجود تجزيه ميشود تا اجزا و شيوة ساخت آن شناسايي شود. پس از شناسايي، نسخة جديد يا کپيشدهاي از محصول اولية ارائه ميشود
5-3. انتقال فناوري:
در اين نوع از مهندسي معکوس، يک فناوري با تمامي متعلقات آن شناسايي شده و منتقل ميشود. اين شيوه، که در سطح کلان کاربرد دارد، به ايجاد زيرساخت لازم براي بهکارگيري يک فناوري خاص از طريق مهندسي معکوس اختصاص دارد. بهطور معمول در اين روش، از طريق عقد قرارداد مستقيم با توليدکنندة يک محصول يا با واسطههاي ديگر، تلاش ميشود فناوري خاصي که موجب توليد محصولات زيادي ميگردد، شناسايي شده و پس از انتقال مورد استفاده قرار گيرد.
5-4. کارخانة توليدي:
در مواردي که لازم است محصولي توليد شود و آن محصول توسط روشهاي مهندسي معکوس شناسايي و آماده توليد است، بايد امکاناتي تدارک ديده شود که توليد انبوه آن محصول امکانپذير شود. در اين موارد هنگامي كه امکان دستيابي رسمي به کارخانه توليدکنندة محصول وجود نداشته باشد، با استفاده از شيوههاي مهندسي معکوس افزون بر محصول مورد نظر، به کار مهندسي معکوس بر روي کارخانة سازنده نيز اقدام کرده و در نهايت کارخانة توليد يک محصول شناسايي و پس از طي فرآيندهاي تجزيه و تحليل، از طريق مهندسي مستقيم و مجدد، بازسازي ميشود (غني 1374).
افزون بر روشهاي مهندسي معکوس، بخش مهم ديگري که در خصوص مهندسي معکوس قابل اشاره است، فرآيندها و مراحل آن است. براي اينکه يک محصول بر اساس روشهاي مهندسي معکوس مورد تجزيه و تحليل و دوبارهسازي قرار گيرد، بايد مراحل و فرآيندهايي را طي کند که، بسته به نوع نمونة موجود و هدف از اعمال مهندسي معکوس بر روي آن، ممکن است متفاوت باشند. اما عناوين مهمترين آنها عبارتند از:
• تجزيه و تحليل عملكردي - اقتصادي
• تجزيه و تحليل عملكرد و بازتوليد محصول
• تجزيه و تحليل سختافزاري و نرمافزاري
• بهبود محصول و تجزيه و تحليل ارزش
• برنامهريزي فرآيند توليد و تهية ملزومات تضمين كيفيت
• تهية مستندات نهايي (غني 1374 ؛ مهندسي معکوس چيست؟ 1385).
6. مزاياي روش مهندسي معکوس نسبت به روش مهندسي مستقيم
همانگونه که ذکر شد، شيوة رايج براي ساخت و توليد محصول را مهندسي مستقيم و رسيدن از محصول آماده به شيوه و اجزاي ساخت آن را مهندسي معکوس مينامند. بين اين دو شيوه، تفاوتهايي وجود دارد که به برخي از مهمترين آنها اشاره ميشود.
6-1. در روش مهندسي معکوس، محصولي که قرار است توليد شود، در دسترس است و وجود تنها يک نمونه از محصولي که قرار است توليد شود، کافي است. يعني جواب مسأله معلوم است ولي راه رسيدن به آن جواب معلوم نيست. اما در روش طراحي مستقيم، در ابتدا هيچ ايده و حتي طرح کلي نسبت به محصول نهايي و اجزاء به کار رفته در آن، وجود ندارد و همگي بايد توسط پژوهشگر و طراح، طراحي شوند.
6-2. در روش مهندسي معکوس، اطمينان بيشتري وجود دارد که به يک محصول با کيفيت و مناسب دست پيدا کنيم و اين به دو دليل است:
6-2-1. مشخصات نهايي محصول در عمل و در زمان استفادة واقعي، توسط طراحان و سازندگان اوليه تثبيت شده است؛
6-2-2. راه رسيدن به اين محصول با توجه به مشخصات فني بالا بهطور كامل مشخص و هموار شده است.
6-3- با توجه به اينکه در محصولات توليدي، جهت سهولت و کيفيت توليد، قطعات و مجموعههاي استاندارد شده به کار ميرود، در صورت استفاده از مهندسي معکوس، به جاي بررسي و تعيين استانداردها براي اجزاي مختلف، تنها شناخت و طبقهبندي کردن اين استانداردها مورد نياز خواهد بود. در نتيجه سرعت عمل زيادي در اجراي طرح حاصل ميشود (غني 1374).
6-4. دسترسي به روشهاي ساخت و ويژگيهاي قطعات، کاري زمانبر و هزينهبر به شمار ميآيد. دستيابي به کيفيت قطعات توليد شده، هزينهها را بالا ميبرد و براي مقرون به صرفه بودن توليد، تلاش بسياري نياز است. به دليل اينكه در مهندسي معکوس با استفاده از مشخصات واقعي قطعات، نسبت به کشف فرآيندهاي توليد قطعات اقدام ميشود، نياز به پژوهشهاي زمانبر و هزينهبر فراوان در اين زمينه منتفي ميشود و توليد محصولات مقرون به صرفه خواهد شد.
6-5. هر فناوري نويني، نتيجة سالها تکامل و تطبيق با شرايط مختلف است که اکنون در اختيار ما قرار گرفته است. در مهندسي معکوس، ضمن رفع نقايص محصولات موجود، به توليد محصولي مطابق با نياز مشتريان و منطبق با علم روز اقدام ميشود. بنابراين با سرعت بيشتري ميتواند در بين مشتريان رواج يافته و دغدغههاي بازاريابي کمتري را براي صاحبان محصول در پي داشته باشد.
7. مهندسي معکوس رايانهاي
همانگونه که پيشتر ذکر شد، با توجه به کاربرد فراوان رايانه در دنياي کنوني، مهندسي معکوس رايانهاي، به عنوان شاخهاي مهم ايجاد شده و کاربردهاي زيادي پيدا کرده است. در کتاب «مقدمهاي بر مهندسي معکوس نرمافزار» (Perri & Oskov 2004) دربارة مهندسي معکوس نرمافزاري چنين آمده است: «منظور از مهندسي معکوس در اين زمينه (نرمافزار) به زبان ساده چنين است که شما نرمافزاري داريد که کدهاي منبع آن را براي برخي عملياتي فراتر از آنچه در اختيارتان قرار داده شده، در اختيار نداريد». در تعريف ديگري پرسمن (1997 Qouted in Reverse engineering in certification projects 2003) مهندسي معکوس نرمافزار را چنين تعريف کرده است: «فرآيند تجزية يک برنامة رايانهاي، و دسترسي به کد منبع آن، به منظور ساخت برنامهاي سطح بالاتر. به عبارت ديگر، مهندسي معکوس، فرآيند بهبود طراحي يک برنامه است».
استفادة فراوان از رايانه و برنامههاي رايانهاي در تمامي فعاليتهاي روزمره، طراحي و ايجاد برنامههاي مناسب رايانهاي را به يکي از چالشهاي مهم طراحان اين برنامهها تبديل کرده است. مهندسي معکوس در حوزة نرمافزارها و برنامههاي رايانهاي، بر اساس هدفي که بر آن مترتب است، دو کاربرد عمده دارد. نخستين کاربرد آن، دستيابي به اصول طراحي و ساخت برنامهاي رايانهاي به منظور بازسازي آن برنامه يا نگارش برنامهاي جديد، با بهرهگيري از برنامة نمونه است. کاربرد ديگر مهندسي معکوس نرمافزاري، کاربردي غيرمستقيم است. به اين معنا که در حال حاضر بيشتر وسايل زندگي بشر، از وسايل خانگي گرفته تا تجهيزات پيشرفتة فضايي و پزشکي، همه بر مبناي فناوري رايانه کار ميکنند. بنابراين، بسياري اوقات عمل مهندسي معکوس به منظور دستيابي به کدهاي منبع برنامة رايانهاي يک دستگاه يا محصول خاص اتفاق ميافتد. در مورد اخير، مهندسي معکوس نرمافزاري به عنوان جزئي از فرآيند مهندسي معکوس يک محصول به شمار ميآيد. اما در مورد نخست، عمل مهندسي معکوس براي دستيابي به شگردها و جزئيات نگارش و ايجاد يک برنامه، يا بهکارگيري يک زبان برنامهنويسي براي دستيابي به مقاصد خاص اتفاق ميافتد. به عبارت ديگر در کاربرد نخست هدف، برنامه است اما در کاربرد دوم هدف، برنامه رايانهاي به کار رفته در يک محصول است.
گستردگي فعاليتهاي مبتني بر رايانه، باعث توسعة مهندسي معکوس برنامههاي رايانهاي شده است و زيرشاخههاي متنوعي را براي آن ايجاد کرده است. اين نوع مهندسي معکوس را ميتوان به دو گروه اصلي بهنام «روشهاي جعبه سفيد» و «روشهاي جعبه سياه» تقسيم كرد. در روشهاي جعبه سفيد، روالها و منطق کاري يا تجاري با استفاده از روشهاي دقيق تجزيه و تحليل، از داخل کد برنامهها استخراج ميشوند. اين روشها نيز خود به دو بخش «مهندسي معکوس پايگاه دادهها» و «مهندسي معکوس برنامهها» قابل تقسيم هستند. در حال حاضر دامنه و امکانات روشهاي مهندسي معکوس پايگاه دادهها بهطور كامل شناخته شدهاند و راهحلهاي موجود در اين زمينه كم و بيش به حد بلوغ خود رسيدهاند. در نتيجه هماکنون امکان توليد ابزارهاي خودکار در اين زمينه فراهم شده است. اين موضوع در مورد روشهاي مهندسي معکوس برنامهها صادق نيست. به عبارت ديگر، با وجود پيشرفتهايي که در زمينه تجزيه و تحليل برنامهها حاصل شده است، هنوز درک مفاهيم نهفته در کد آنها کار سادهاي نيست و دامنه و امکانات اين روشها هنوز به اندازه کافي شناخته شده نيستند و بسياري از مسائل مربوطه، هنوز حل نشده باقي مانده است (عباسيفرد 1384؛ Hainaut 2002, 16 ؛ ضيائي 1385).
8. مهندسي معکوس در کتابداري و اطلاعرساني
همانگونه که در مباحث قبلي ذکر شد و تا حدودي مشخص گرديد، ميتوان گفت که مهندسي معکوس، كم و بيش در تمامي فعاليتهاي بشر حضور و نقش دارد. حوزة کتابداري و اطلاعرساني نيز جداي از اين قاعده نيست و ميتوان مصاديقي از مهندسي معکوس را در بخشهايي از آن مطرح کرد. اگر چه به استناد تارنماي (سايت) انجمن کتابداري آمريکا (2005) مهندسي معکوس در مفاهيم کتابداري محور نيست اما نميتوان گفت که بهطور كامل بيربط و بيگانه است.
در کتابخانه، وقتي ما منبعي را خريداري ميکنيم، در حقيقت محصولي آماده را خريداري کرده و براي استفاده وارد مجموعه کتابخانه ميکنيم. اگر بخواهيم موضوع مهندسي معکوس را در محيط کتابخانه جستجو کنيم و مصاديقي براي آن بيابيم، در ابتدا به نوع خاصي از مهندسي معکوس خواهيم رسيد. به اين معنا که در مهندسي معکوس يک محصول آماده را گرفته و بر اساس تجزيه و شناخت اجزاي آن محصول، به ساخت مجدد آن ميپردازيم. با اين تفاوت که اين بار خودمان و حتي با هزينة کمتر و در مواردي با کيفيت برتر آن را ساختهايم. در برخي موارد هم براي ارتقاي کيفيت يا اصلاح اشکالات احتمالي به انجام مهندسي معکوس اقدام ميشود. در اين صورت، پس از جداسازي محصول آماده و پي بردن به ساختار و روش توليد آن، با دستکاري در دستور ساخت يا تغيير مواد اوليه به توليد محصول بهتر يا متناسب با نياز اقدام ميشود.
اما در حوزة کتابداري و اطلاعرساني، ممکن است حاصل عمليات مهندسي معکوس، توليد محصولي جديد نباشد؛ بلکه گاه تنها دستيابي به ريشهها و علل مدنظر است يا گاهي فقط به تجزيه محصول يا عملياتي پرداخته ميشود تا تنها يک جز آن شناسايي شده و به عنوان مادة اوليه، براي فعاليتهاي ديگر به کار گرفته شود.
در ادامه به برخي از کاربردهاي مهندسي معکوس در سازماندهي اطلاعات، بخش مرجع، فعاليتهاي رايانهاي کتابداري و مطالعات رفتار اطلاعيابي اشاره ميشود. لازم به ذکر است که اين موارد تنها براي آشنايي و روشن شدن اذهان مورد اشاره قرار گرفتهاند و نبايد به معناي تمامي کاربردهاي مهندسي معکوس در کتابداري و اطلاعرساني تلقي شوند. هر کتابداري در حيطة وظايف خود قادر خواهد بود پس از آشنايي با مباني مهندسي معکوس، کاربردهاي فراوان ديگري از آن را شناسايي کرده و به کار گيرد.
9. مهندسي معکوس در سازماندهي اطلاعات
يکي از کاربردهاي مهم مهندسي معکوس در عالم کتابداري و اطلاعرساني، در بخش سازماندهي اطلاعات اتفاق ميافتد. اگر ما يک کتاب، يک لوح فشرده يا حتي يک تارنما را بهعنوان محصولي آماده در نظر بگيريم، بايد ببينيم که مهندسي معکوس چگونه در مورد آن اتفاق خواهد افتاد. محصول آمادهاي که در اختيار ما قرار ميگيرد، واجد تمامي خصوصيات يک محصول آماده است که براي هدفي مشخص تهيه شده است. حال مسألهاي که با آن رو به رو هستيم اين است که در يک کتاب (به همان معني عام که شامل تمامي محملهاي اطلاعاتي است) موضوعات و مقولههاي متفاوتي مطرح ميگردند که هر بخش آن ممکن است متناسب با نياز کاربري خاص باشد. درست است که تمامي يک کتاب، کليتي را تشکيل ميدهد که براي هدفي خاص تهيه شده، اما اين کل از اجزايي تشکيل شده است که قادرند به تنهايي پاسخگوي نياز کاربران باشند. از سوي ديگر، براي قابل دسترس کردن محتواي اين کتاب ناگزير از بهرهگيري از شيوههاي سازماندهي موجود هستيم. شيوة معمول ساماندادن به منابع در کتابخانهها، روشهاي شناخته شده فهرستنويسي، ردهبندي، نمايهسازي و چکيدهنويسي است.
براي سازماندهي، ابتدا محصول آماده، يعني کتاب را مورد تجزيه و تحليل قرار ميدهند. از آنجاييکه هر اثر توليدشده به صورت انتزاعي قابل ارزشگذاري نيست و در کنار ساير آثار مشابه و در مقايسه با آنها ميتوان موضع آن را تشخيص داد، کتابخانه ناگزير است آن را در مقولهاي مناسب و در جوار ديگر توليدات مشابه قرار دهد (حري 1383). در اين تجزيه و تحليل به بررسي تمام ابعاد، جنبهها و ويژگيهاي يک اثر پرداخته ميشود که دو بخش اصلي دارد. بخش نخست که به توصيف اثر ميپردازد و در حال حاضر موضوع بحث ما نيست. بخش دوم، که به مراتب مهمتر است، به درون اثر و محتويات آن توجه دارد که در اين نوشته بيشتر مد نظر است. کتابخانه بر آن است که محل مناسب دانش بروزيافته را با توجه به نوع مباحث، شيوة ارائه، محمل و مجراي خاصي که برگزيده است و نيز نظامي که از پيش، جهت ساماندهي دانش براي خود تعريف کرده است، تعيين کند (حري 1383).
در فهرستنويسي تحليلي، محتواي اثر زير ذرهبين قرار ميگيرد و به ابعاد و اجزاي آن توجه ميشود. پس از بررسي و به مدد شيوههاي استاندارد و دانش حاصل از تجربه، اجزا و ابعاد محتوايي اثر تشخيص داده شده و تفکيک ميشوند. پس از اينکه اثر به اجزاي مجزا تفكيك شد و مرزي بر اساس ادلة موجود و حدس و گمان براي هر يک از اجزا ترسيم گرديد، بخش بعدي کار آغاز ميشود. همانگونه که ذکر شد، در اين نوع از مهندسي معکوس، هدف، توليد محصولي مشابه محصول اوليه نيست، بلکه مقصود اين است که اجزاي تفكيك شده که از تجزية اثر اصلي به دست آمدهاند به قِسمي مورد استفاده قرار گيرند که دستيابي به اثر مورد نظر را تسهيل نمايند. حال بايد با مواد اولية به دست آمده از تجزية اثر مورد اشاره، به توليد محصول مورد نظر پرداخت. در حقيقت در عالم کتابداري و اطلاعرساني به گونهاي استعاري تمامي آثار بدون اينکه به ظاهرشان لطمهاي وارد شود، تکه تکه ميشوند و هر تکه در کنار تکههاي همموضوع خود قرار ميگيرد.
توليد محصول جديد در اين بخش از کتابداري و اطلاعرساني بدينگونه است که اجزاي به دست آمده، با معماري جديد در کنار هم قرار ميگيرند و اثري جديد را به وجود ميآورند. اين اثر جديد با وجود اينکه واجد خصوصيات اثر اصلي است اما شباهت چنداني با آن ندارد. محصول پديد آمده بر اثر اين جرح و تعديل، همان چيزي است که در علم کتابداري و اطلاعرساني با عنوان «فهرست موضوعي» از آن ياد ميکنيم. در يک فهرست موضوعي کتابخانه، در واقع بخشها و اجزاي جداشده منابع کتابخانه در کنار هم قرار گرفتهاند و هر يک محصولي در موضوع مورد نظر ايجاد کردهاند. براي نمونه در يک کتابخانة فرضي علوم پايه ممکن است کتابهايي وجود داشته باشند که در تمامي آنها به موضوعاتي چون فيزيک، شيمي، زيستشناسي و رياضيات پرداخته شده باشد. حال بر اساس معيارهاي مهندسي معکوس، هر يک از اين کتابها مورد بررسي قرار گرفته و موضوعات هر يک جدا ميشوند. سپس هر يک از موضوعات به صورت مستقل، به فهرست موضوعي کتابخانه ميپيوندند و محصولي که همان ردههاي موضوعي فيزيک، شيمي يا رياضيات باشند را تشکيل ميدهند. اين ردههاي موضوعي ايجاد شده، افزون بر اينکه از خود آثار بهدست آمدند و خصوصيات اثر اصلي را با خود دارند، دستيابي به اثر مورد نظر را نيز امکانپذير مينمايند.
محصول خلق شده به اين طريق، به ويژه در محيط کتابخانههاي موجود، هم به لحاظ مفهومي و هم به لحاظ فيزيکي مصداق دارد. يعني اينکه کتابهاي کتابخانه بر اساس اجزاي موضوعي مختلف خود در فهرست موضوعي کتابخانه، در کنار هم قرار گرفته و در قفسههاي کتابخانه نيز بر اساس موضوعات تشکيل دهندة خود در کنار هم قرار ميگيرند (حري 1385).
در ارائة خدمات، کتابخانه تنها به اين بسنده نميکند که آثار را به همان صورت که توليدشده و تنها از مجراي توليدکننده به جوينده عرضه نمايد، بلکه کار عمدهاي که صورت ميگيرد آن است که نشان دهد در باب هر مبحث يا موضوع چه اطلاعاتي را در کتابخانه ميتوان يافت. ممکن است برخي از آنها هماني باشد که جوينده در صدد يافتن آن است و برخي ديگر ربطي به خواسته او نداشته باشد. در چنين حالتي، تمامي پارههاي دانش سامانيافته در کتابخانه نقش «داده»هايي را پيدا ميکنند که ارزشگذاري «اطلاعات» آنها تابع موقعيت، زمان، مکان و مسألة خاص مورد نظر جوينده است. فهرستها، نمايهها و کلية نمادهايي که خود را معرف محتواي متن ميدانند و زباني که بر ميگزينند در جهت ايجاد ارتباط ميان نظام ذهني جوينده و نظام محتوايي کتابخانه است، جزو چنين پيشدادههايي محسوب ميشوند. در اينجا ديگر زبان متن تنها مؤلفة ارتباطي تلقي نميشود، بلکه تناسب زبان انتخابشدة کتابخانه با زبان جويندگان محتمل نيز نقش پيدا ميکند (حري 1383).
در بسياري از موارد، بر اساس معيارهاي سازماندهي اطلاعات، شمارهاي يا موضوعي به اثري داده ميشود و مؤلف اثر نيز اطلاع ندارد کاري که انجام داده در اين شاخة موضوعي، يا ساختار قرار ميگيرد. اما کتابداران با بهرهگيري ناخودآگاه از آموزههاي مهندسي معکوس و استفاده از ابزارهاي تخصصي، نظير سرعنوانهاي موضوعي، اصطلاحنامهها و طرحهاي ردهبندي، قادر هستند که اين کار را انجام دهند.
مهندسي معکوس در ردهبندي، بهعنوان بخشي از سازماندهي اطلاعات، کاربردهاي اندکي دارد. زيرا عمل مهندسي معکوس در سازماندهي اطلاعات بيشتر در بخشهاي فهرستنويسي و نمايهسازي که وظيفه تجزيه و تحليل دانش را بر عهده دارند، صورت ميگيرد. در واقع، در ردهبندي با يک محصول آماده و بستهبندي شده که حاصل فهرستنويسي يا نمايهسازي است سروکار داريم که بايد جايي را به آن اختصاص دهيم. اين مکانيابي، نياز چنداني به آموزههاي مهندسي معکوس ندارد (حاجيزين العابديني 1385).
10. مهندسي معکوس در خدمات مرجع
وقتي در بخش مرجع کتابخانه پرسشي مطرح ميشود، کتابدار با مصاحبة مرجع، پرسش را تجزيه کرده و بر اساس آن پرسش اوليه سئوالاتي را طرح ميکند که محصول همان پرسش اوليه هستند. در واقع با اين شيوه يک پرسش کلي که در ابتدا مطرح شده، به اجزا تبديل ميشود و از اجزاي به دست آمده پرسشي جديد به وجود ميآيد که به تشخيص موضوع مورد نظر کاربر کمک کرده و روند ارائة خدمات مرجع را تسهيل مينمايد. اين شيوة رسيدن به منظور و مقصود مخاطب، از طريق پرسشهاي مرجع، به گونهاي تداعيکننده شيوههاي تجزيه و تحليل محصول در مهندسي معکوس است.
يکي ديگر از کاربردهاي مهندسي معکوس در بخش مرجع يک کتابخانه، در زمينة توليد منابع مرجع مناسب و مبتني بر نياز استفادهکنندگان است. در حالت معمول، منابعي که به تشخيص کتابداران و بر اساس معيارهاي کتابداري براي بهرهگيران يک کتابخانه مناسب تشخيص داده ميشوند تهيه و براي ارائة خدمات آماده ميشوند. در اين حالت تمامي کاربران کتابخانه، بايد نيازهاي متفاوت خود را با اتکا به اين منابع که از پيش تهيه شدهاند، رفع نمايند. اما اگر تفکر مهندسي معکوس حاکم باشد، وضع به گونهاي ديگر تغيير خواهد کرد. به اين معنا که در اين حالت اعلام نياز اطلاعاتي يک کاربر، خود مبنايي براي سلسلهاي از فعاليتها، که در نهايت منجر به پاسخگويي نياز اطلاعاتي آن کاربر خاص ميگردد، ميشود.
بازهم بر اساس شيوة متداول فعاليت مرجع در يک کتابخانه، وقتي کاربري نياز اطلاعاتي خاصي را مطرح ميکند، کتابداران به کاوش در منابع موجود ميپردازند تا نياز اطلاعاتي آن کاربر را پاسخ گويند. وضعيت آرماني اين است که منابع موجود پاسخگوي نياز کاربر باشند. اگر چنين نشود و نياز اطلاعاتي کاربر برآورده نگردد، به جستجو در منابع خارج از کتابخانه ميپردازند تا اطلاعاتي در خصوص چگونگي رفع اين نياز در اختيار کاربر قرار دهند. وضعيت ديگري نيز وجود دارد، بدين صورت که نه تنها براي رفع نياز اطلاعاتي کاربر مورد نظر در کتابخانه چيزي موجود نيست، بلکه کاوشها نشان ميهد که هيچ منبعي که پاسخگوي اين کاربر باشد وجود ندارد. پديد آمدن اين وضعيت دو رويکرد را به دنبال خواهد داشت. رويکرد نخست اين است که کتابخانه رسالت خود را تمام شده بپندارد و به دليل نبودن منبعي در زمينة مورد نظر، کار را تمام شده به حساب آورد. رويکرد دوم، رويکرد مبتني بر تفکر مهندسي معکوس است. در اين رويکرد کتابخانه و کتابدار خود را موظف ميدانند که پاسخ کاربر مورد نظر را به هر طريق ممکن به دست آورند. در اين حالت، کتابخانه پيشنهادي مبني بر تهية منبعي که قادر به رفع نياز اطلاعاتي کاربر مورد نظر باشد را به توليدکنندگان منابع (پژوهشگران و مؤلفين) ارائه مينمايد. با ارائة اين پيشنهاد و تلاش براي تدارک شرايط لازم، در حقيقت منابعي مبتني بر نيازهاي خاص کاربران پديد ميآيد. به اين طريق هم نياز اطلاعاتي کاربر مورد نظر رفع ميشود و هم منبعي کاربردي، که پاسخگوي نيازهاي کاربران در اين زمينه باشد، به وجود آمده و به مجموعة کتابخانه افزوده ميشود. البته اين شيوه کمي آرماني به شمار ميآيد و مستلزم امکانات و ساز و کارهاي تکميلي زيادي است. اما اگر رويکرد کاربرمدار مبتني بر الگوي شناختي، که اکنون حاکم بر فعاليتهاي کتابداري و اطلاعرساني جهان است، مدنظر بوده و پياده شود، چنين عملي چندان هم آرماني و دور از واقعيت به شمار نخواهد آمد.
کاربرد ديگر مهندسي معکوس، چنانکه توکليزاده راوري (1382) بيان ميدارد، در توليد منابع مرجع است. به اين صورت که منابع مرجع موجود مانند دايرةالمعارفها، واژهنامهها، چکيدهنامهها و غيره را با سه عامل کاربران، خدمات و فناوريهاي اطلاعاتي جديد در کنار هم بررسي و مقايسه کنيم. سپس بر اساس مقايسة انجام گرفته و مبتني بر انگارههاي مهندسي معکوس، محصولات مرجع جديدي توليد کنيم که مطابق با نياز کاربران بوده، با استفاده از فناوريهاي اطلاعاتي نوين تهيه شده باشند و براي ارائه خدمات مرجع، بيشترين امکانات و سهولت را عرضه کنند. در ضمن مشكلات موجود در منابع مرجع فعلي را نيز رفع نمايند.
11. مهندسي معکوس رايانهاي در کتابداري و اطلاعرساني
فعاليتهاي کتابداري و اطلاعرساني به سبب ماهيتي که دارند، نياز زيادي به استفاده از نرمافزارها و برنامههاي رايانهاي دارند. به همين دليل روشهاي مهندسي معکوس نرمافزاري، در کتابخانهها کاربردهاي فراواني دارند. همانگونه که در مقدمة اين مقاله نيز ذکر آن رفت، نتايج جستجوها در پايگاه چکيدههاي کتابداري و اطلاعرساني، تعداد 21 پيشينه را شامل ميشد که تمامي آنها به مقوله مهندسي معکوس رايانهاي اختصاص داشتند. اين نتيجه نشان ميدهد که در درجة نخست، در حال حاضر، گرايش غالبِ مهندسي معکوس در فعاليتهاي کتابداري واطلاعرساني، به اين موضوع است؛ دوم اينکه اين موضوع، در فعاليتهاي کتابداري و اطلاعرساني جايگاهي مهم دارد.
کاربردهاي مهندسي معکوس نرمافزاري در فعاليتهاي کتابداري و اطلاعرساني با دو هدف اصلي صورت ميگيرند. هدف نخست مبتني بر استفاده از يک نرمافزار يا پايگاه اطلاعاتي است. به اين صورت که روشهاي نصب، استفاده و بهکارگيري دقيق نرمافزار يا پايگاه اطلاعاتي، مورد بررسي و شناسايي قرار ميگيرد. پس از شناسايي و تسلط بر استفاده از يک نرمافزار، شيوههاي استفاده از آن براي پاسخگويي به نيازهاي متفاوت کاربران يا اشتراک آن برنامه با برنامهها و نرمافزارهاي ديگر، براي برآوردن بهتر نيازهاي کاربران ايجاد ميشود.
هدف دوم، شناسايي ويژگيهاي نرمافزار يا پايگاه اطلاعاتي و بهکارگيري آنها براي پاسخگويي به مراجعهکنندگان مختلف است. در اين شيوه، تمامي دادههاي به دست آمده از فرآيند پاسخگويي به مراجعان ثبت شده و نقاط ضعف موجود شناسايي و مستند ميشوند. سپس اطلاعات حاصل شده از اين طريق تجزيه و تحليل و ساماندهي ميشود. اين اطلاعات به همراه انتظارات کاربران نظام، در اختيار گروه طراح نظام قرار گرفته و براي طراحي و ايجاد يک نظام جديد يا رفع اشکالات نظام موجود مورد استفاده قرار ميگيرد. براي نمونه نرمافزارهاي کتابخانهاي موجود در کتابخانههاي ايران داراي نقايصي هستند که تنها در هنگام استفاده در کتابخانهها قابل شناسايي هستند. کتابداران با شناسايي اين نقايص و انتقال آنها به طراحان نرمافزارها، امکان رفع آن نقايص و ايجاد نرمافزارهايي با کارآيي بالاتر را به وجود آوردهاند.
12. مهندسي معکوس در مطالعات رفتارهاي اطلاعيابي کاربران
از مهمترين فعاليتهاي جاري کتابخانهها و مراکز اطلاعرساني بازخوردگيري از کاربران است. بازخوردگيري با اين هدف انجام ميگيرد که ارزيابي مداومي از وضعيت ارائة خدمات وجود داشته باشد. بر اساس بازخوردهاي به دست آمده، نقاط قوت و ضعف خدمات و منابع مجموعه شناسايي شده و براي تقويت نقاط قوت و رفع نقاط ضعف برنامهريزي لازم صورت ميگيرد. فرآيند بازخوردگيري به نوعي مبتني بر اصول مهندسي معکوس است. تمامي روشهايي که براي آگاهي از بازخوردهاي کاربران به کار گرفته ميشود چون فرمهاي نظرسنجي، مشاهدة رفتار اطلاعيابي، ارزيابي ميزان رضايتمندي کاربران، تحليل پروندهنگاشتهاي وبي و غيره در روشهاي مهندسي معکوس موجود هستند. نمونهاي در خصوص رفتار اطلاعيابي کاربران در محيط وب اين موضوع را روشنتر ميکند. به اين تعبير که وقتي رفتارهاي بازيابي اطلاعات کاربر در محيط وب از طريق تحليل پروندهنگاشتهاي وبي مورد رهگيري و مطالعه قرار ميگيرد، در واقع فرآيند تجزيه و تحليل مهندسي معکوس به کار گرفته ميشود. همانگونه که ذکر شد، در مرحله تحليل نظام مهندسي معکوس، تمامي اجزا و فرآيندهاي يک نظام مورد بررسي دقيق قرار گرفته و ثبت ميشوند تا بر اساس اطلاعات گردآوري شده، شيوة عمل و ساخت نظام مورد بررسي، شناسايي شده و مهندسي مجدد آن و رفع عيوب احتمالي امکانپذير شود.
در مطالعة رفتار اطلاعيابي کاربران هم اتفاق مشابهي ميافتد. يعني اينکه از طريق مطالعة تارنماهاي مراجعه شده توسط کاربر يا کاربران، بهطور غيرمستقيم، علائق، نيازها و زمينههاي کاري آنها شناسايي ميشود. سپس بر اساس وضعيت شناسايي و ثبت شده، تلاش ميشود به ارائة منابع و اطلاعات متناسب با نياز اقدام شود. يا اينکه تلاش ميشود، به رفع موانع موجود يا تجديد ساختار خدماتي که ارائة ميشود، مبتني بر علائق و رفتارهاي کاربران اقدام شود.
هماکنون، موتورهاي کاوش تجاري مانند گوگل، با استفاده از اين ترفند يعني دنبال کردن جستجوها يا تارنماهاي مراجعه شده توسط کاربران، تلاش ميکنند بستههاي اطلاعاتي يا محيطهاي شخصي مجازي براي کاربران ايجاد کنند. اگر سابقة جستجو و مراجعه به تارنماهاي اينترنتي کاربران را يک محصول توليدشدة آماده فرض کنيم، اين موتورها، با دنبال کردن مرحله به مرحله و جز به جز اين فرآيند، علائق و نيازهاي کاربران را شناسايي کرده و تلاش ميکنند محصولات جديدي عرضه کنند که قادر به پاسخگويي به نيازهاي کاربران باشد.
13. بحث و نتيجهگيري
نيازهاي زندگي پيچيدة کنوني بشر، ايجاب ميکند که هر روز محصولات جديدتري براي پاسخگويي به اين نيازهاي رو به رشد توليد شود. توليد محصولات جديد نياز به ايدههاي نو و بکر دارد. خلق ايدههاي نو و بديع، کاري بهنسبت دشوار است. زيرا ايدهاي که در قالب يک محصول تبلور پيدا ميکند، بايد معيارهاي متفاوتي چون نو و بديع بودن، متناسب با نيازها بودن وکامل بودن را در نظر گرفته و هزينة پائين و مناسبي هم داشته باشد. اين در حالي است که فعاليتهاي توليدي و بازار، بر اساس رقابت شديد شکل گرفته است و کوچکترين خطايي باعث حذف از عرصة رقابت خواهد شد. در اين شرايط پيچيده و دشوار، دو شيوة اصلي مهندسي براي توليد محصول وجود دارد که عبارتند از مهندسي مستقيم و مهندسي معکوس. مهندسي مستقيم، شيوهاي است که در آن محصولي مورد نظر است که نمونة توليدشدهاي از آن موجود نيست و بايد بر اساس نياز شناخته شده، محصولي مناسب خلق شود. در اين شيوه، تمامي فرآيندها از طراحي، ساخت اجزا و تعيين نوع و ميزان مواد مصرفي گرفته تا توليد محصول نهايي، بايد مورد بررسي و مطالعه قرار گرفته و از پايه ايجاد شوند. اين فرآيند، کاري است بسيار دشوار و زمانبر و به هزينه، ايدههاي نو، سرمايهگذاري مناسب و نيروي انساني متخصص فراواني نياز دارد. شيوه دوم براي توليد محصول، شيوة مهندسي معکوس است. در اين شيوة، هدف ايجاد محصولي جديد بر اساس نمونهاي موجود و آماده است. اين شيوه، به دليل حذف بسياري از فرآيندهاي توليد، از نظر زمان، هزينه و نيروي انساني مقرون به صرفهتر است. چيزي که در علوم پايه با عنوان مهندسي معکوس شناخته ميشود در علوم انساني با عنوان «تفکر استعاري» از آن ياد ميشود. تفکر استعاري به معناي وامگيري يک روش يا انديشة آزمايش و تائيد شده از حوزهاي، براي حل مسائل حوزهاي، ديگر است. مهمترين دليل بهکارگيري تفکر استعاري و مهندسي معکوس، اين است که به جاي شروع هر کاري از مقدماتيترين مراحل و به اصطلاح «اختراع دوبارة چرخ»، با استفاده از روشها، مواد و تجربيات موجود، فعاليت را از مراحل بالاتري آغاز کرد. بدين طريق صرفهجويي فراواني در منابع و سرمايهها ميشود که ميتوان نيروي ذخيره شده از اين راه را صَرف افزودن بر کيفيت محصول يا انديشة مورد نظر يا خلق ايدههاي نو كرد.
همانند ساير حوزههاي علمي، کتابداري و اطلاعرساني نيز به طور مستمر با فرآيند کشف مسأله، رفع اشکال، پژوهش براي پاسخ به مشکلات پيش آمده و جستجوي روشهاي مناسب انجام کارها رو به رو است. اگر چنين مسائلي در حوزههاي ديگر به پاسخهاي مناسبي رسيده باشند و امکان دستيابي به روشهاي حل مسألة آنها هم مهيا باشد، بدون شک عقل سليم حکم ميکند که به جاي آغاز فرآيندها از مقدماتيترين مراحل، از روشهاي آزمايششده استفاده شود. البته نبايد تصور شود که پاسخ تمامي مسائل حوزه کتابداري و اطلاعرساني، بدون هيچ کم و کاستي در حوزههاي ديگر وجود داشته و ما فقط بايد آنها را به کار بگيريم. بلکه در بسياري از موارد، مهندسي معکوس براي دست يافتن به ايدهاي که مشابه آن در گذشته انجام گرفته، مورد استفاده قرار ميگيرد و ممکن است کل فرآيند از قبل موجود نباشد. بنابراين با توجه به اينکه مهندسي معکوس، بسياري از فرآيندهاي تکراري انجام کارها و ارائة خدمات را حذف ميکند، ميتواند بهعنوان روشي با بازدهي بالا در کتابداري و اطلاعرساني مورد استفاده قرار گيرد.
از سوي ديگر خاصيت ميانرشتهاي کتابداري و اطلاعرساني، اين برتري را دارد که فرصت شناسايي و بهرهگيري از روشهاي مطالعه و آزمايش شده حوزههاي علمي مجاور را ايجاد ميکند. بهرهگيري از روشهاي حل مسأله مبتني بر آموزههاي مهندسي معکوس، که در ساير رشتهها به پاسخهاي قابل اطميناني ختم شده است، ميتواند پاسخهاي معقول و مطلوبي براي مسائل مشابه در کتابداري و اطلاعرساني با صرف هزينه و زمان کمتر را مهيا کند. بنابراين لازم است تمامي کتابداران و اطلاعرسانان، همواره اين انديشه را در همه فعاليتهاي خود مدنظر داشته باشند. آنها بايد فکر کنند که ممکن است در ساير حوزههاي علمي براي مسألهاي که ما امروز با آن مواجه هستيم، راهحلهاي مناسبي کشف يا ابداع شده باشد. کافي است با بهرهگيري از تفکر مهندسي معکوس، آن شيوههاي مرسوم و به نتيجه منتج شدة ساير حوزهها شناسايي شده و متناسب با نياز موجود در عالم کتابداري و اطلاعرساني مورد بهرهبرداري قرار گيرند.
بهرهگيري از راهکارهاي مهندسي معکوس در کتابداري و اطلاعرساني از زاوية ديگري هم قابل توجه بوده و ميتواند نتايج مطلوبي به بار آورد. در بسياري از فعاليتهاي جاري، روشهايي به کار گرفته ميشود که حاصل سالها تجربه و دانشاندوزي است. اين روشها قادر هستند سطحي از بهرهوري و کارآيي را ايجاد کنند. اما هميشه روشهاي جايگزين بهتري هم وجود دارند که کمتر مورد توجه قرار ميگيرند. بهطور معمول انسانها به روشهاي متداولي که به آنها عادت کردهاند، تمايل بيشتري دارند. حال آنکه، تفکر انتقادي و خلاق بر اين اصل تأکيد ميکند که هميشه راه بهتري براي انجام کارها وجود دارد. اگر مبتني بر روشهاي مهندسي معکوس، فرآيندها و روشهاي جاري کتابداري و اطلاعرساني را به طور مستمر مورد بازبيني قرار دهيم، بهطور حتم به اين نتيجه خواهيم رسيد که روشهاي جايگزين بهتري براي کارها وجود دارد. براي نمونه، وقتي استفاده از رايانه در همه علوم رواج پيدا کرد، ابتدا براي بهکارگيري آن در خدمات کتابداري و اطلاعرساني مقاومت وجود داشت. پس از آن به کندي در بخشهاي محدودي از کتابخانه چون بخش امانت و سازماندهي مورد استفاده قرار گرفت. اما با بازنگري در روالها و فرآيندهاي کاري، اين نتيجه به دست آمد که ساير بخشهاي کتابخانه نيز ميتوانند از مزايا و صرفهجوييهاي رايانه بهرمند شوند. اين اتفاق مبتني بر آموزههاي مهندسي معکوس فرآيندها صورت گرفت که نتايج زيادي هم در پي داشت. اگرچه ممکن است بنيانگذاران آن هيچ گونه آشنايي با مهندسي معکوس نداشتهاند اما عمل آنها منطبق با شيوههاي مهندسي معکوس بوده است. بنابراين اگر تفکر مهندسي معکوس در تمامي فعاليتهاي کتابداري و اطلاعرساني وجود داشته باشد، هر فعاليت جاري از آخرين حلقة فرآيند به دقت مورد بازبيني قرار گرفته و تا ابتداييترين مراحل آن دنبال ميشود. در اين حالت درک کامل و روشني از فرآيند و اشکالات احتمالي و ميزان انطباق آن با هدف به دست ميآيد، که ميتواند به راهحلهاي دقيق و مناسبي ختم شود.
نکته مهمي که در انتها بايد به آن اشاره شود اين است که گرچه مهندسي معکوس داراي مزاياي فراواني است که به بخشهايي از آنها اشاره شد، اما در برخي موارد با چالشهاي حقوقي و قانوني مواجه است. زيرا بين نسخهبرداري صِرف و مهندسي معکوس مرز ظريفي وجود دارد که در صورت عدم رعايت آن ممکن است نتايج نامطلوبي حاصل شود. مهندسي معکوس به خودي خود، مشکلي ندارد اما برخي از توليدکنندگان براي دستيابي به سود بيشتر و صرف هزينة کمتر به روشهاي کپيبرداري غيرقانوني از محصولات پرداخته و نام مهندسي معکوس را بر آن ميگذارند. در اين موارد است که برخي انتقادات به مهندسي معکوس وارد شده و برخي آن را روشي غيراخلاقي ميشمارند. اگر مهندسيمعکوس به صورت علمي و مبتني بر اصول تثبيت شدة آن به کار گرفته شود، نه تنها مشکلي ندارد که فرآيندي معقول و مورد علاقة صاحبان فکر و انديشه است. زيرا همانگونه که ذکر شد، دايره و حوزههاي عملکرد اين شيوه بسيار گسترده است و حتي در مواردي خود توليدکنندگان کالا و محصولات نيز براي بهينهسازي محصولات خود از اين روش استفاده ميکنند. بهرهگيري از اين تفکر در حوزة کتابداري و اطلاعرساني نيز بايد با آگاهي همراه باشد تا امکان بهرهگيري از مزاياي آن وجود داشته باشد و به نسخهبرداري کورکورانه بدل نشود.
در انتها اگر بخواهيم به خلاصهاي از کاربردها و مزاياي مهندسي معکوس در کتابداري و اطلاعرساني اشاره کنيم، ميتوانيم به ارائة راهکارهاي نو و بديع وام گرفته از ساير حوزهها براي حل مسائل، مشابهسازي راهکارهاي حل مسأله حوزههاي علمي ديگر در دنياي کتابداري و اطلاعرساني، صرفهجويي در سرمايهها (اعم از بودجه، زمان، نيروي انساني و منابع مادي)، رفع اشکالات احتمالي نظام مورد استفاده از طريق بازنگري در روشهاي انجام کار و رواج تفکر انتقادي و سازندهگرايي در همه فعاليتها و خدمات کتابداري و اطلاعرساني و در نتيجة افزايش کمي و کيفي خدمات اشاره کرد.